تبليغاتX
جزر و مد
وبلاگ جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف که آرزو دارند بسیجی باشند...
بسم الله

عن الرّضا علیه السلام

لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى -

امام رضا علیه السلام فرمود

عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد -

ـ از او امید خیر باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد

ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟

فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است

تحف العقول، ص 443

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:30  توسط جزر و مد  | 

بسم الله الرحمان الرحیم

ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا و رسول و فرماندارانتان(از جانب خدا و رسول) اطاعت کنید. وچون در امری کارتان به گفت و گو و نزاع کشید به حکم خدا و رسول بازگردید. اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار برای شما از هرچه تصور کنید بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود(59) ... قسم به خدای تو که اینان ایمان نمی آورند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آنگاه به هر حکمی که بدهی هیچ اعتراضی در دل نداشته باشند و کاملا تسلیم فرمان تو باشند(65) سوره ی مبارکه ی نساء

 

خبر خوبی نیست!

ردٌ پای چوپان

توی مِه گم شده است

و صدای روباه

حجت گله ی مردم شده است

 

برای ما آدم ها سخت است از یکی مثل خودمان اطاعت کنیم. سخت است که بپذیریم وقتی با کسی اختلاف سلیقه داریم که مثل ماست، مثل ما زندگی می کند، می خوابد و برمی خیزد و غذا می خورد، ، حرف او را درست بدانیم و به خودمان شک کنیم. حالا آن شخص می خواهد پیامبر (ص) باشد، امام(ع) یا ولی فقیه. می گوییم تو چطور فرستاده ی خدایی هستی که توی بازار راه می روی؟ می گوییم محمد! این را خودت گفتی یا خدایت گفت؟ می گوییم علی! تو اگر یار پیامبر(ص) بودی، فلانی هم بود اما فرقتان این است که او باتجربه تر و جاافتاده تر است و تو جوان و بی تجربه ای! مصلحت نیست عنانمان را به دست تو بدهیم.

می گوییم فرق تو با فلان مرجع تقلید و آیت الله العظمی چیست که تو باید حرف آخر را توی کشور بزنی؟ سخت است دنبال یکی شبیه خودمان برویم. اما عجیب آن که وقتی سخت است که آن شخص را کس دیگری برایمان تعیین کرده باشد. و گرنه خیلی از ما هستیم که به تشخیص پدر و مادر و هم کلاسی و پسر عمه، بیشتر از تشخیص دین و دین شناسها می توانیم تکیه کنیم. چون مطابق سلیقه ی ماست و خودمان انتخابشان کرده ایم!

در تاریخ اسلام که نگاه می کنیم مرز هلاکت و فلاح آدم ها در سرسپردن به حکم ولی و حجت خدا بوده است. کشمکش هایی که در طول تاریخ اسلام بین مسلمانان پیش آمده، هم زیاد بوده و هم خیلی عمیق. از اینجا که نگاه کنیم مسئله برای ما خیلی واضح است و معمولا به راحتی کسانی را که به قضاوت تاریخ به راه اشتباه رفتند سرزنش می کنیم. اما اگر از دید کسی در آن زمان به قضایا نگاه کنیم مسائل اصلا انقدرها هم ساده نیستند. و ما در خیلی از این آشوب ها از روی مواضع ائمه، نمی توانیم تشخیص دهیم که ایشان حقند و خلافشان باطل. چون افق دید ما بقدری بلند نیست که به امام بودن ِامام از تک تک رفتارهایش پی ببریم. بلکه ما به امام بودن امام از روی حجتی که بر ما ارائه شده ( نصب از جانب امام قبلی یا پیامبر) پی می بریم و در بقیه ی موارد از جمله آشوب ها و درگیری بین مسلمین موظف به پیروی از ایشان هستیم که طبیعتا در مواردی ممکن است آنچه در ابتدا به نظر ما می رسد خلاف نظر امام باشد اما ما موظف هستیم در این صورت فکر خود را اصلاح کنیم. چون اگر این طور نبود و مواضع اولیه ی ما در همه ی فتنه ها و مشکلات منطبق بر مواضع امام بود، دیگر دلیلی برای پیروی از امام وجود نداشت بلکه ما خود می توانستیم با تکیه بر فهم و تحلیل خود به سعادت برسیم. مسئله این است که حتا اگر جایی نمی فهمیم دلیل حکم امام را یا آن را خارج از چارچوب های پیش ساخته ی خود می بینیم باید سر تسلیم فرود آوریم و در چارچوب های خود تجدید نظر کنیم.

 

روزی اصحاب از عبادت و دین داری ذوالخویصره در حضور آن حضرت تعریف می کردند. در همین موقع او به طرف آن ها آمد. اصحاب گفتند: این است آن که از او تعریف می کردیم.

پیامبر فرمودند: شما از کسی تعریف می کنید که در چهره اش علامتی از شیطان است.

آن مرد از جایی که پیامبر و یارانش نشسته بودند گذشت و سلام نکرد. پیامبر او را ندا کرده از او پرسیدند: تو را به خدا قسم وقتی بر جمع ما می گذشتی در دل نگفتی در این جمع بهتر از من نیست؟

گفت: آری.

سپس او رفت تا نماز بخواند.

پیامبر فرمودند: چه کسی این مرد را(که خود را از پیامبر بهتر می داند و به همین سبب کافر شده است) می کشد؟

ابوبکر گفت:من. و به قصد کشتن وی روانه شد. هنگامی که به او رسید، دید نماز می خواند. گفت: سبحان الله! کسی را که نماز می خواند بکشم؟! در حالی که پیامبر از کشتن نمازگزاران نهی کرده است.

برگشت. پیامبر فرمودند: چه کردی؟ ابوبکر گفت:دوست نداشتم او را در حال نماز بکشم و شما از کشتن نمازگزاران نهی کرده اید.

پیامبر دوباره به اصحاب فرمودند: چه کسی این مرد را می کشد؟

عمر گفت:من. و به این قصد روانه شد. دید در حال سجده است. گفت : ابوبکر بهتر از من می دانست و او را نکشت من هم او را نمی کشم.

برگشت. پیامبر گفتند چه کردی؟ عمر گفت: او را دیدم در حالی که پیشانی اش را برای خدا بر زمین نهاده بود. دوست نداشتم او را بکشم.

پیامبر باز فرمودند: چه کسی آن مرد را می کشد؟

علی(ع) عرضه داشت:من. پیامبر فرمودند اگر به او برسی تو او را می کشی.

علی رفت. وقتی به آنجا رسید مرد رفته بود. حضرت برگشت. پیامبرپرسیدند چه کردی؟ عرض کرد: رفته بود. پیامبر فرمودند: اگر کشته می شد در امت من اختلاف نمی افکند. (تاریخ ابن کثیر 7/289-306 اصابه)

-          ذوالخویصره از کسانی بود که در جنگ نهروان کشته شد-

 

 اگر ما آنجا بودیم درباره ی این وقایع چه قضاوتی می کردیم؟

اگر پیامبر دستور کشته شدن یک نماز گزار آن هم کسی که به عبادت خدا شهره است را می دادند، ما می پذیرفتیم؟ می توانستیم هضم کنیم؟ چه برسد به این که بخواهیم اجرا کنیم. اگر این اتفاق امروز و در میان ما می افتاد، ابوبکر و عمر را به سستی ایمان محکوم می کردیم، یا به پیامبر ِرحمت بودن محمد (ص) شک می کردیم؟ یا علی را - نعوذبالله- خشونت طلب و بی پروا می خواندیم؟ این رفتار پیامبر و امام، با سلیقه ی ما جور در می آمد یا نه؟

 

یکی از همراهان امام علی (ع) در جنگ صفین عمّار یاسر بود. که پیامبر (ص) او را ملاک حق معرفی کرده و فرموده بودند:" گروه ستمکار تو را می کشند و تو در آن زمان با حقی و حق با توست. ای عمّار یاسر! اگر دیدی علی در راهی می رود و مردم در راه دیگر، پس با علی همگام  شو" در یکی از روزهای جنگ که عمّار زخمی شده بود آبی طلب کرد. برایش دوغ آوردند. گفت پیامبر به من فرمود آخرین بهره ی تو از دنیا جرعه ای از دوغ است. بدهید بنوشم.

و آنگاه جنگید تا کشته شد. 2 نفر از لشکر معاویه سر این که کدام یک عمار را کشته اند دعوا می کردند. عمروعاص گفت: سر چه دعوا می کنید، سر آتش جهنم؟

معاویه به عمرو عاص پرخاش کرد که : چرا این حرف را می زنی؟

در این وقت در لشکر شام غلغله افتاد دربار ه ی به حق بودن لشکر علی و باطل بودن خودشان. معاویه با فریبکاری گفت: مگر ما عمّار را کشتیم؟ آن کس که او را به جنگ آورده (علی) او را کشته و حرف پیامبر درباره ی او ثابت می شود که گروهی ستمکار او را می کشند. (نقش ائمه در احیای دین/ جلد 14)

 

جنگ صفین هم از آن صحنه های پیچیده برای تصمیم گیری مسلمین بوده است. کما این که کسانی که با بصیرت به امام پیوسته بودند هم با دیدن صحنه های اذان و نماز لشکر معاویه به شک افتادند. هیچ آسان نیست که جانت را کف دست بگیری برای کشتن مسلمانی. در این شرایط تشخیص حق و باطل به مراتب حساس تر می شود چون سکه ایست که 2 رو دارد، یا اوج رضوان یا قعر جهنم. و این میانه راهی نیست. حالا در چنین شرایطی به استدلال فریب کارانه ی معاویه توجه کنید که چقدر می تواند برای اذهان ساده انگار قانع کننده باشد. واقعا در چنین شرایطی با بررسی  استدلالات طرفین، و ظاهر دین داریشان  نمی شود به حق وباطل بودنشان پی برد.( توجه کنید که در جریانات حاضر هم 2 عنصر اساسی که تشخیص ما را از وضع موجود تعیین می کنند همین استدلالات و دین داری ظاهری افراد است)

یا در جنگ جمل. کم اتفاقی نیست که امّ المومنین و سیف الاسلام در برابر پسر عموی پیامبر بایستند. حق بودن علی یعنی باطل بودن امّ المومنین و برعکس. چه کسی است که بتواند به راحتی زیر بار باطل شمردن امّ المومنین برود؟

این جور وقت هاست که می بینیم در مسائل سیاسی مسلمین، ما به یک مرجع نیاز داریم. نیاز داریم که مطیع یک "انسان" باشیم. یک محور ثابت که یا مستقیم از جانب خدا نصب شده باشد یا نماینده ی آن، یانزدیک ترین فرد به آن باشد. و صد البته که "شناختن" چنین کسی باید از قبل صورت گرفته باشد نه در روز فتنه تازه به فکر بیفتیم که کدام صدا، حکم خدا را بیان می کند.

اطاعت ما از آن مرجع هم باید دقیقا به این دلیل باشد که او را سردمدار دین خدا بر روی زمین می دانیم و برای شخص او چنین جایگاه ویژه ای را قائل هستیم. وگرنه در صورتی که او را از روی تطابقش با سلیقه ی خود یاری کنیم و روزی دیگر که مطابق با سلیقه یا منافع مان نبود، تنها بگذاریم، جا پای امثال عمر سعد و طلحه و زبیر گذاشته ایم. یا مثل کسانی می شویم که  تناقض در عقایدشان موج می زند. که امام خمینی را قبول دارند و رهبر را نه. ولایت فقیه را قبول دارند اما ولی فقیه را نه. آن هم در حالی که امام کسی بود که چنین ساختاری را پایه نهاد تا از دل این ساختار کسی که شایسته ی ولایت فقیه است بیرون بیاید و با نهایت تاکید خواستار حمایت از چنین شخصی شد. حال قبول داشتن امام و قبول نداشتن خروجی این ساختار چه دلیلی جز سلیقه ای عمل کردن می تواند داشته باشد؟ ( شاخص چنین افرادی معمولا این است که زیاد به امام رفرنس می دهند اما اگر حرفی از امام که خلاف مواضعشان هست را رو کنیم، فورا می گویند امام خمینی که معصوم نبوده!)

 

به عقیده ی من، چیزی که ما را در جامعه ی امروز مجاب می کند برای اطاعت از رهبر، ساختاریست که اگرچه دور دارد اما به نظر می رسد بهترین ساختار موجود برای انتخاب کسی ست که هم اولیه های یک حاکم اسلامی را داشته باشد (به دلیل نظارت دقیق جمعی از علمای دین در خبرگان که شاخص های یک حاکم اسلامی را خوب می شناسند) و هم پذیرش مردمی دارد( نمایندگان خبرگان را مردم انتخاب می کنند.) هر چند که وجود شورای نگهبان این وسط دور ایجاد می کند اما مسئله این است که کسانی که در خبرگان هستند، افرادی هستند که مردم به آنها رای داده اند. یعنی در بدترین حالت اگر افرادی وجود داشته باشند که علی رغم صلاحیت داشتن، تایید صلاحیت نشده باشند، باز هم خللی در مردمی بودن نماینده های فعلی ایجاد نمی شود. و نکته ی دیگر این که در شرایط فعلی چون ما نصب مستقیم از جانب خداوند نداریم، باید به خوب کار کردن این دور رضایت دهیم و دست ملکوتی امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در پشتیبانی از پیروانش نادیده نگیریم. البته که رهبر معصوم نیست، البته که احتمال دارد اشتباه کند، اما احتمال اشتباه در ما با این سطح از اطلاعات و توانایی و تحلیل بیشتر است یا رهبری که چنین شورایی بر زندگی و دینداری  وعدالت و کفایتش نظارت دارند و در جریان رئوس امور مملکت است؟ وظیفه ی ما این است که به دنبال کم خطاترین راه باشیم و برای گریز از خطاهای احتمالی این راه، عاقلانه نیست به راهی قدم بگذاریم که حجتی و ضمانتی برای پیمودن آن نداریم.

 

امروز اگر کسی با نگاهی عبرت آموز به تاریخ اسلام، دنبال پیدا کردن محوری قابل اتّکا برای جامعه ی اسلامی باشد و در این امر سلیقه ای عمل نکند، با توجه به جنبه های مختلف ساختار تعیین ولی فقیه، راهی جز اطاعت بی چون و چرا از رهبر پیدا نخواهد کرد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:49  توسط جزر و مد  | 

بسم الله الرحمان الرحیم

-    از آقای موسوی واقعا انتظار نداشتم. خیلی دلخور شدم، از این که از سیادتش برای جلب آرا استفاده می کنه.

-         این سبز، رنگ اهل بیته.این یعنی مجمتع شدن همه حول محور اهل بیت.

-    خداییش چقدر از این آدمایی که سبز پوشیدن به خاطر رنگ اهل بیت بودنش این کارو کردن؟ چقدر این آدما برای اهل بیت ارزش قائلند؟

-    شما چرا این جوری فکر می کنید؟ چرا هر کی شبیه خودتون نیست رو کافر می دونید؟ مگه ندیدی تو عاشورا  همین آدمایی که به قیافه شون نمیاد چقدر بیشتر از من و تو برای امام حسین(ع) گریه می کنن؟ چرا همیشه به دنبال دفع آدمایید نه جذب؟

-     از رو اشک آدما درباره ی اسلام خواهیشون قضاوت نکن. از رو اندیشه ها  و مطالباتشون قضاوت کن. از این که چقدر اسلام رو تو حوزه های مختلف زندگی دخالت می دن. و خواسته هاشون در راستای محدود کردن دخالت اسلامه یا گسترشش؟...

-         من بیشتر از سکولار های این طرف نگران خوارج اون طرفم...

حرف ش که چرا دنبال جذب نیستید خیلی فکرم را مشغول کرد. این دو دستگی که در جامعه ی ما پیش آمده چطور حل خواهد شد؟ این که یک قشر در حال فزونی از جامعه -گاهی بدون این که حواسشان باشد- دنبال کم کردن دخالت اسلام در زندگی هستند و ما با مسلمینی طرفیم که حجاب را رعایت نمی کنند، در روابط اجتماعی چارچوب هایشان خودساخته است، و هنر و اشتغال و تحصیل و وجوه دیگر زندگی را بدون این که سنخیتش را با اسلام در نظر بگیرند تعریف می کنند. گرچه قشر دیگر هم که به دنبال حفظ خطوط اسلامی هستند، خیلی وقت ها دچار اشتباه می شوند و ممکن است روی چیزهایی که واقعا غیر از اسلام است پافشاری کنند و اسم کارشان را هم جهاد بگذارند، و هر دوی این ها خیلی خطرناکند اما به نظر من موج اول بسیار فراگیر تر است. نشانش هم این که ما با خیل فرزندانی رو به رو هستیم که در خانواده های مذهبی رشد می کنند اما به مرور زمان گرایش های مذهبی خود را از ظاهر تا باطن از دست می دهند.  و در حالی که متحجرین در جامعه مذموم و منزوی هستند، از بی دینی استقبال می شود. اگر کسی بالای تریبونی برود و بگوید که باید بدحجاب ها را بازداشت کرد، همه او را هو می کنند(مذهبی و غیر مذهبی) اما اگر کسی بگوید باید حجاب را از جامعه برداشت، عده ی خوبی تشویقش خواهند کرد. این وضع اثبات می کند که این خطر واقعا در اولویت است.

اما این که چطور باید حل شود، اول فکر کردم که اگر کسی مثل آقای موسوی باشد که اقشاری که سکولار هستند هم از ایشان خوششان بیاید و ایشان را دوست داشته باشند، احتمال دارد که این فرد با پس زمینه های ارزشی که دارد بتواند نوعی وفاق را شکل داده و سپس جامعه را به سمت مطلوب هدایت کند. بدون تنش و ناراحتی.

اما بعد فکر کردم درمانی که ما برای این وضع نیاز داریم، یک تربیت همگانی است. افکار سکولار باید به مردم ما معرفی شود، نفاق که سرچشمه اش همین کم کردن ذکر خدا و کوتاه کردن دست دین از دنیا و عدم تسلیم در برابر فرمان خدا و جانشینانش است، به همراه مصداق هایش باید شناسانده شود.  و این آگاهی در جامعه پدید بیاید که دین داری این نیست که هر جا خواستیم به دین عمل کنیم و هر جا نخواستیم نه(نومن ببعض و نکفر ببعض) این که اساسا چیزی فرادینی یا خارج از دین وجود ندارد حتی اگر دین اختیار بعضی چیزها را به خودمان داده باشد. ما اختیار داریم چون خدا به ما اختیار داده نه چون خدا اختیار ندارد!

 این درمان، در درجه ای اول نیازمند یک آدم فهیم است که خودش اینها را خوب درک کرده باشد و در مرحله ی بعد به یک روش خوب نیاز دارد بر مبنای ریشه یابی درد نه از بین بردن علائم. که از بین بردن علائم با زجر همراه است چون بیمار تفهیم نشده که بیمار است و نمی فهمد چرا سوزن آمپول را در بدنش فرو می کنند!

البته با توجه به عمق رسوخ این افکار بعید است که بگذارند این اتفاق ها بیفتد و این روشنگری ها انجام شود. چون ممکن است پیکان اتهامش به سمت خیلی ها نشانه رود. اما این جریان یک جایی باید شروع شود و شرط لازم برای شروع کننده اش این است که خود معتقد به حضور اسلام در همه ی جنبه ها باشد اگر چه کافی نیست و با روش درست کافی می شود. که به نظر می رسد روش درست فرعی تر است و می شود سرش بحث کرد و با مطالبه و... امکان رسیدن بهش است.

اما،

درباره ی آقای موسوی وقتی می بینم که خط قرمز خود را با جریان های نفاق آلود مشخص نمی کند، وچون ازش حمایت می کنند، ازشان حمایت می کند، این امید رو به خاموشی می رود که عزمی برای تغییر این وضع وجود داشته باشد و از این بابت نگران باشند. گرچه فکر کنم اگر نگران بودند و نگرانیشان را ابراز می کردند، دیگر بعید بود که این آدم ها دورشان جمع شوند. من حس می کنم که حجتی بر من ارائه نشده مبنی بر این که آقای موسوی قصد اصلاح این وضع را داشته اند و دارند. یا این که حتا نمایان باشد که خودشان نگران مهجور بودن اسلام به این معنا هستند. اما نمی توانم هم بگویم که قطعا این طور نیست. یعنی احتمالش هست که سیاستی داشته باشند بر این مبنا که با جذب آدمها به خودشان(بعضی ها به خاطر سیادت، بعضی ها شخصیت جالب و سالم، بعضی ها ژست های محبوب مثل همراهی با خانم رهنورد و...) حرکتی نرم و هوشمندانه را به سمت یک جامعه ی اسلامی آغاز کنند( البته اگر پروژه ی عبور از ایشان کلید نخورد!) این به ایده آل خیلی نزدیک است، گرچه هیچ نشانی که ما را به تحقق آن امیدوار کند نمی بینیم.

این طرف، ما با کسی روبه رو هستیم که اکثریت- و البته نه همه!- ی قشری که   خواستار مدرنیسم هستند، اظهار بی علاقگی شدیدی نسبت به او دارند. و روش هایی هم که در دوره ی او اجرا شده مزید بر علت این امر بوده است. اما حداقل می دانیم کسی بوده که خیلی جاها نشان داده اعتمادش به مکتب بیشتر از اعتمادش به هیمنه ی غرب و ظواهر و بواطن مدرنیسم است.( شایان ذکر است که استفاده از دنیای مدرن در راستای اهداف اسلامی هم لازم است هم وظیفه. و اینجا منظور، این اعتماد نیست.)

به نظرم این می تواند حجت ما برای انتخاب باشد. هر چند که هرگز کار ما اینجا تمام نمی شود و مطالبه ی یک روش صحیح و با بیشترین بازده، مرحله ی بعدی انجام وظیفه ی ماست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط جزر و مد  | 

"حق"

دير پايي از شكوفايي انقلاب اسلامي نمي گذشت كه دست هاي زيادي از آستين هاي گوناگون به سوي نهال ايران اسلامي دراز شد تا مهمترين ميوه هايش، يعني اقتدار و عزت و اميد را پيش از آنكه به بار آيند، بخشكانند.
دست هايي كه در دهه هاي دوم و سوم به خوبي دريافتند انگشت بر يك نقطه بايد گذاشت: مردم و اعتماد آنها...
بار ها و بارها رو شدن اين دست هاي پنهان در جريانات مختلف اجتماع هم باعث نشد اين تلاش مذبوحانه با شكستي محتوم همچنان ادامه پيدا نکند.

در روز هاي پيش از انتخابات كه گفتگوها ميان اعضاي خانواده انقلاب پررنگ تر است، روزنه هاي طمع در قلب سياه دشمنان بيشتر دهان باز مي كند تا فرزندان راحت الحلقوم تر را در ناي پيچ كلمات زيبا و ته مانده ايدئولوژيهاي نخ نما، ببلعد و افكار خود را چون قندي كه در دهان اسب بگذارند، بر زبان تكرار آنها جاري كند...

بي شك آنچه مسلم مي نمايد آنست كه در آستانه انتخابات رياست جمهور از ميان تمامي پديده هاي اجتماعي كه بر مدار مراد دشمن مي چرخند، علاوه بر جرياني كه در عرصه رقابت و حمايت، در زمين طراحي شده از سوي دشمن بازي مي كند، ماجراي ديگري هم خارج ازگود رقابت، از ذهن سياه دشمنان به خلاء افکار خاکستري زاغه نشينان آرمان، جاري است؛ جرياني که دريافته است انتخابات در ايران ويترين نمايش اعتماد مردم است و بايد در اين نمايش، اختلال ايجاد کرد نه اينکه درآن بازي نمود...

براي اختلال در انتخابات، چه راهي بهتر از اين در پيش پاي دشمن باشد که با تيشه تهمت و توطئه به جان کوه اعتماد مردم بيفتد و بعد با ناخن شايعه آرام آرام زخم هاي وارد شده به اين پيکر را ريش ريش کند؟
چه انتخاباتي؟
مردم بازيچه اند! آقايان نشسته اند تا ير فرصت خودشان يکي را انتخاب کنند!
چه کسي مي داند راي ما بعد از افتادن به صندوق به کجا خواهد رفت؟

دراين ميان به نظر مي رسد توده اي از مردم با صداي سرنا از سر گشادش هم نوا مي شوند و اين حرفها را در ذهن خود و در جمع ديگران تکرار مي کنند که چند دليل ممکن است وجود داشته باشد:

اول بي اطلاعي از روند و قوانين نظام جمهوري اسلامي براي برگزاري انتخابات و ارتباط بين آرا با وزارت کشور و شوراي نگهبان...
اين عده ازمردم نه مغرضند نه معاند، تنها کم اطلاعند.

دوم بيرون نيامدن اسم کانديد مورد نظرشان از صندوق راي. اينان همان هايي هستند که از يک بُعد و فقط در يک فضا سير کرده و پيش از انتخابات نتيجه را از نزد خود تاويل نموده اند و در واقع خود و اطرافيانشان را تمام مردم انگاشته اند. چنان در همان فضاي مجازي و تک بعدي با ميليون ها راي فرضي براي کانديد خود غرق گشته اند که هيچ گزينه اي براي انتخاب شدن از طرف مردم در ذهنشان نمي گنجد. کسانيکه دچار توهم اکثريت بودن شده اند ولي درحقيقت از توده هاي مردم و فکر غيرقابل پيش بيني آنها دورند و کلمه مردم، از روزنه نگاهشان، چيزي جز سياهي لشگر و غبار بي اراده به هوا خواسته نمي نمايد، و غافل از آنند که مردم به هر که بخواهند راي مي دهند.
اين ها هم طبقه اي از مردمند، مردمي که نمي توان گفت مغرضند، تنها به دليل تبليغات فراوان در فضايي قرارگرفته اند که کاشف برايشان به عمل آمده که گزينه ما بي شک رئيس جمهور است، مگر آنکه در انتخابات تقلب شود!

سوم، تلاش مذبوحانه براي توجيه شکست از پيش هويدا. مربوط به جريانات مترودي از جامعه است که خود مي دانند در ميان مردم جايگاهي ندارند، و مي خواهند با دست گذاشتن بر لاف و گزاف بهانه جويي و مظلوم نمايي و اشکال تراشي چنين بنمايند که مردم با ما هستند اما بخت با ما نيست! درحالي که اين توهمي بيش نيست و خود بهتر از هر کس بر آن واقفند.

در هر حال عدهاي به غرض و عده اي ناخواسته دست بر نکته هايي مي گذارند که باب ميل دشمنان و اخلال گران است، و زيرکي مردم در هر قشر و لباسي که هستند در آنست که مصداق هاي اين شيطنت ها را به روشني تشخيص دهند و تفاوت بين اخلال گري بيگانگان و گفت و گو ميان فرزندان ملت را به درستي دريابند. در غير اين صورت، مردم بي بصيرت سياسي، از ابتدا تاس انتخابشان را در زمين دشمن مي اندازند و دشمن نيز با ترصد به طاق جفت و استخاره آنها، نقشه هاي خود را پيش مي برد...


در اينجا نگارنده بر خود مي داند به عنوان کسي که ازسال 84 درتمامي انتخابات ها من جمله انتخابات رياست جمهور پيشين جزء نيروهاي شوراي نگهبان به عنوان ناظر يا مسئول ناظر در شعبه هاي درجه يک، خادم انقلاب بوده است، نکاتي که شايد بسياري در مورد طريقه نظارت بر صندوق ها نمي دانند را بازگو کند:

اولين همايش ناظرين جديد براي داوطلبين اين کار يک سال قبل از انتخابات رياست جمهور پيشين گذاشته شد و من به عنوان يک فرد داوطلب بسيار معمولي در آن شرکت کردم. بعد از آن چندين بار کلاس و گردهمآيي و آموزشهاي اوليه انجام گرفت ، سپس 2 سري امتحان به صورت کتبي و شفاهي از کتب و منابعي خاص برگزار شد که در آن تمامي قوانين و مقررات مربوط به انتخابات و همين طور اعتقادات ما را در مورد نظام جمهوري اسلامي آزمودند. افراد از محلات و مناطق براي نظارت بر شعبه همان منطقه انتخاب مي شدند که در نهايت براي هر شعبه متناسب با درجه آن (درجه يک بالاي 3000راي، درجه دو بين 1500تا 3000راي و درجه سه پايين 1500 راي) بين 4 تا 10 ناظر به همراه يک مسئول ناظر برگزيده شد.
از اينجا آموزش هاي تخصصي شروع مي شد. جلسات خصوصي مسئولين ناظرها با نماينده هاي شوراي نگهبان و کلاس هاي عمومي براي ناظرها، شبيه سازي شعبه اخذ راي و تمرينهاي عملي و ... مرتبا برگزار مي شد. سخنراني هاي مربوط به اخلاق و امانتداري و خودسازي را داشتيم. هرماه نشريه مخصوص ناظرها (ناظر امين) که آخرين آموزشها و نکات و قوانين تصويب شده را براي ناظرين دربرداشت به ما مي رسيد. من بعدها شنيدم در مرحله گزينش از اهالي محل تحقيق کرده بودند که فلاني آدم اميني هست يا نه؟ مردم محل قبولش دارند يا نه؟ دلش براي انقلاب مي سوزد يا نه؟...

در پاي صندوق ها جدي تر و منضبط تر از ناظرها نديدم. مخصوصا در هنگام شمارش و قرائت آرا. درحالي که بعضي از عوامل شعبه(۱) سهوا رأيي را از قلم مي انداختند يا حساسيت زيادي به خرج نمي دادند، با تذکر ناظر ها مواجه مي شدند؛ ناظرين براي صيانت از تک تک آرا با کسي شوخي نداشتند. من شاهد اينها بوده ام. در ميان سه هزار راي حتي يک راي هم از نظر نمي افتاد. بعد از آنکه ساعت راي گيري تمام مي شد، عوامل صندوق نيم ساعت براي شام استراحت مي کردند و بعد با حضور تمامي نمايندگان فرمانداري و مسئول ناظر و ... پلمپ هاي صندوق باز مي شد و شمارش شروع. بعضي از صندوقها تا صبح کار شمارششان تمام مي شد اما گاهي بسته به درجه صندوق و نوع انتخابات (رياست جمهور، مجلس، خبرگان...) شمارش تا سه شبانه روز طول مي کشيد. اينکه مي گويم سه شبانه روز، حقيقتا سه شبانه روز نوبت به نوبت بيداري بود تا يک لحظه تعرفه هاي راي از ميدان ديد ناظر ها خارج نشود. دراين سه روز مسئول ناظر يک ساعت هم نمي خوابيد و چشم ازتعرفه هاي راي مردم بر نمي داشت.

کسي که نتيجه شمارش را در فرمها وارد ميکند مسئول ناظر است. از هر فرم(فرم هاي معروف به فرم 49) 6 نسخه بايد پر مي شد و تعداد آرايي که هر نامزد کسب کرده درآن فرمها وارد مي گرديد. راي هاي شمرده شده داخل صندوق قرار مي گرفت و دوباره درب صندوق پلمپ مي شد. ازاينجا به بعد مهمترين چيز همان فرم ها هستند که همراه با صندوق و تمامي تعرفه هاي مصرف نشده با کادر حفاظت و نظارت به فرمانداري برده شده و تحويل داده مي شد. هر کدام از فرم ها به نماينده و شخص خاصي محول مي گشت. تمام اعداد و ارقام هنگام تحويل گرفتن توسط نماينده استان شوراي نگهبان چک مي شد تا تعداد تعرفه هاي تحويل داده شده با تعداد راي هر نامزد و آرا سفيد و ماخوذه و آراي غير ماخوذه جور دربيايد. درتمام مراحل مامورين و نمايندگان وزارت کشور و اجرايي حضور داشتند.

...

ناظرين کارمند نيستند و بابت کاري که مي کنند حقوقي نمي گيرند، (هرچند پس از اتمام انتخابات از طرف شوراي نگهبان بين 15 تا 30 هزار تومان به ناظرين و مسئول ناطرين هديه داده شد.) آنها مردمند که آموزش هاي خاصي ديده اند، کساني که فقط براي خدمت به مردم و عشق به انقلاب مسئوليتي بزرگ و ماموريتي سخت را با افتخار به دوش جان گرفته اند.

همه اين ها را بازگو کردم تا خواننده بداند راي او پس از رد شدن از شکافي باريک، به کدام صندوق امانت خواهد رفت و هر برگ راي بی چروک و مخلصی که به درياي عزت و اقتدار ايران اسلامي مي افتد زير کدام دستان امين و دلسوزي، موج دار خواهد شد...


----

(۱) در هر شعبه چند دسته افراد کادر را تشکیل می دهند: عوامل اجرایی که از طرف وزارت کشور فعالیت های اجرایی را انجام می دهند مثل منشی ها. عوامل نظارت که از جانب شورا نگهبان در هنگام رای گیری و شمارش سلامت انتخابات و رعایت قوانین را تایید می کنند. رئیس شعبه. نماینده فرماندار.ماموران نیروی انتظامی. نمایندگان نامزدها. بازرسان وزارت کشور و بازرسان شورای نگهبان

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:17  توسط جزر و مد  | 

بسم الله

از آنجایی که همیشه همه مقدمه هایی که شروع کرده ام تبدیل به تمام متن شده اند، بدون مقدمه:

۱- محسن رضایی در این دور از انتخابات به عنوان شخصیت مطلوب اصولگرایان منتقد دولت به میدان آمده است. این انتقاد البته از جنس برنامه است نه مبانی. چراکه به اذعان دوست و دشمن و به اعتراف همه و البته به تصریح رهبر، مبانی و ایدئولوژی این دولت منطبق بر گفتمان امام و انقلاب است. پس انتقاد اصولگرایانی مثل رضایی از این دولت در حوزه راهبرد ها و برنامه ریزی هاست. (برنامه های اقتصادی و مدیریتی و چه و چه...) پس حل مشکل مستلزم آن نیست که چیزی از بنیان عوض شود و اساس هایی دوباره پایه ریزی شود. جدای از اینکه طرح های این اصولگرای منتقد دولت چقدر درست و معقول است که الان بحث من نیست، دراینجا این سوال مطرح می شود که امکان اجرای بعضی از این طرح ها در همین دولت نبود؟ یعنی اینرسی و مقاومت دولت در برابر طرح های رفع انتقاد ها اینقدر زیاد است که زیر بار نمی رود؟ (من با یکی از مستقلی ها که با محسن رضایی صحبت کرده بود، حرف می زدم. گفت که همین سوال را از رضایی پرسیده و ایشان گفته اند که به احمدی نژاد گفتیم، قبول نکرد. دلیل احمدی نژاد را هم نگفتند.) از یک طرف دیگر باز هم این سوال به ذهن می رسد که طرح هایی که نتوانسته یک طیف وسیع از هم گفتمانی های خودش (که نه معاندند، نه مغرضند، نه ...)من جمله دولت را با خود همراه کند چطور می تواند در کشور با وجود جریانات موافق و مخالف بسیار عملی شود؟

2- در مورد عده ای از اصولگرایان که از صحنه اجراییات کشور دور تر ایستاده اند (یا دورتر گذاشته شده اند) یک مساله مطرح است. قدیمی تر های انقلاب و آنها که به قول معروف حق آب و گل دارند در انقلاب و تشکیل نظام، چنین می نمایانند که با دولت کنونی دچار شکاف عاطفی شده اند. به این معنی که چه در منسب ها و چه در مقام مشورت از طرف دولت مورد کم لطفی و بی توجهی قرار گرفته اند و به همین دلیل از دولت رنجیده خاطر شده اند. (این شکاف عاطفی را همان دوستی که با رضایی صحبت کرده بود گفت. حالا نمی دانم از قول خود رضایی گفت یا او این طور برداشت کرده بود... رضایی آنجا اشاره کرده بود که در ابتدای دولت نهم به احمدی نژاد نامه زدیم که اگر کمکی لازم داشتید ما هستیم، احمدی نژاد هم گفت خبرتان می کنیم، اما هنوز است که خبرمان کند!)

در این مساله یک طرف ماجرا این است که ما برویم از دولت مطالبه کنیم که چرا این اتفاق افتاده یا اصلا این اتفاق افتاده؟ یک طرف ماجرا هم این هست که بیاییم از این اصولگرایان دل آزرده بپرسیم که:

"مرز باریک بین دلسوزی برای نظام و دلسوزی برای نفس کجاست؟"

چون حداقل از اینجایی که من یک دانشجویی نه چندان خاص نگاه می کنم این طور به نظرم می آید که در این میان "منیّت" مطرح است. و نتیجه ای که بلافاصله از رنجیده خاطری حاصل می شود وجود "من" است. و در طول تاریخ هم از صدر اسلام تا زمان امام علی تا انقلاب و تا امروز، بزرگتری بلایی که مخلصان خط مقدم مبارزه برای اسلام با آن آزموده شدند همین مطرح شدن "منیّت" و دلسوزی برای خود بوده است و مصداق های خسر الدنیا و الآخره همان هایی شدند که از این ابتلا سر بلند بیرون نیامدند. مصداق هایش هم امروز در جامعه هست...

هر چند این سوالی بی پاسخی شفاف است و همه برای نجات نظام آمده اند و در این میان فقط آنکه از حبل ورید نزدیک تر است به وجود، می داند حقیقتا چه کسی دلش برای خون هزاران شهید این نظام می سوزد...اما برای ما هم نشانه هایی هست تا بفهمیم.

-------

پ.ن: من جایی تحلیلی شنیدم که می گفت یکی از نتایج آمدن محسن رضایی آن است که اتفاقا رای موسوی می شکند(!) البته کمی که توضیح داد دیدیم بیراه هم نمی گوید. چون استدلال این بود که آنهایی که در این دور به محسن رضایی رای می دهند کسانی نبوده اند که می خواستند به احمدی نژاد رای دهند. اصولگرایانی بوده اند که از فرط انتقاد به دولت بین احمدی نژاد و موسوی و در واقع بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب، دومی را انتخاب کرده بودند، مکر آنکه شخصی مثل رضایی بیاید که آرای اصولگرایانی که از بد روزگار رفته بود طرف موسوی پخش و پلا شود...! الله اعلم

(امان این تحلیل های بشکن نشکن!)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:10  توسط جزر و مد  | 

شنبه روزی به گعده خود در نشسته بودیم و زانوان به زمین تلمذ کوبانده بودیم و گوشها همه به استماع افاضات یکدگر گماشته بودیم و همینطور گرد هم بودیم(!) و القصه، همه در نای پیچ و کش و قوس مباحث انتخاباتی از قماش دانشجویی اش بودیم و ساعات ما را سپری می نمود... در دم یاری از راه برسید جریده ای به دست، رندان همه در جا بجریدند(!) و یکی به اثر دگر در دست یازیدن به آن جریده، تلطف از یاد ببردند. فی المجلس نام جریده هویدا شد که اعتماد ملی است، مقالی در آن حک شده. فی المقال، پرده هایی از ابعاد خفیه کرامات یاران از پیش چشممان افتاد(که حسرت ها برفت) و معلومات عمومی مان من باب بعضی حضرات و نظرات درجاتی متعالی ارتقاء یافت و از کوره راه های گمراهی و کم خردی نجاتمان داد، شکر خدای!ء
غلامان دست به قلمان چنان در درک انفاس قدسیه و کرامات متعالیه، طی طریق کرده بودندند که با یک نظر به لبخند معرف حضوری، ابعاد خفیه ادراک نمودندند و معانی بسیار از آن در هوا بربودند و یکی دو مقال تپل صناعت کردند که این در توان هر کسی نبَود و از عنایات بوَد. ء
سپس که  آن مقال خواندن کردیم و لمحه ای بر آن الطفات، خنده شدیم و نشاط بسیار رفت. چون خنده رفت جملگی دست ها به دعا بلند کردیم که یا رب درد از تو و درمان ز تو هم!ء

اعتماد ملی

و این ندای دلنشین...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 21:45  توسط جزر و مد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تأملی " ملی -مذهبی " بر فیلم اخراجی ها، ساخته مسعود ده نمکی

همه جا حرف از اخراجی ها(2) بود و رکوردشکنی بی سابقه این فیلم در تاریخ سینمای ایران. صف های شلوغ سینماهای تهران و شهرستان ها حاکی از این واقعیت بود که این فیلم-همان گونه که انتظار می رفت- با استقبال عمومی مواجه شده است. شاید یکی از ویژگی های منحصر به فرد اخراجی ها1و2 ، متفاوت بودن آن ها با دیگر فیلم های دوران دفاع مقدس است. اما باید دید آیا متفاوت بودن همیشه معقول است؟ و اینکه به چه قیمتی می توان متفاوت بود؟

اولین باری که فیلم را دیدم، به دلیل بازی خوب بازیگرانی چون اکبر عبدی (بایرام)، حسام نواب صفوی (رسول،ارشد اردوگاه)، سید جواد هاشمی (یکی از فرماندهان) و... و نیزقسمت های طنز فیلم که بسیار زیاد بودند-تقریبا در همه جای فیلم به جز صحنه های پایانی- نتوانستم محتوای فیلم و نقاط قوت و ضعف آن را به درستی ارزیابی کنم. جایی خواندم که اگر از منتقدان اخراجی ها(2) هستید، حتما دوبار فیلم را ببینید جرا که بدون شک از طرفدارانش خواهیدشد.

فیلم از نگاه ملی، کاملا آموزنده است. افرادی که در مقابل محدودیت ها و سختی هایی اسارت کم آورده اند و آسایش خود را بر هرچیز دیگری ترجیح می دهند، به ناگاه با تلنگری به خود می آیند و عشق به وطن و دفاع از ناموس و شرف مانند آتش زیر خاکستر دوباره در اعماق وجودشان زنده می شود و این یکی از نکات مثبت فیلم است که به خوبی توانسته این صحنه ها را برای مخاطب به تصویر بکشد. بازی بسیار خوب بازیگران از دیگر نقاط قوت فیلم محسوب می شود که شاید در بعضی قسمت ها کاستی های فیلم را تحت الشعاع قرار داده است.

اما مختصری درمورد فیلم اخراجی ها(2) از دیدگاه مذهبی:

بایرام (اکبر عبدی) و دار و دسته اش که از اسارت واهمه دارند-چرا که هدف از آمدن به جبهه را به درستی نمی دانند - به همراه جمعی از رزمندگان که در بین آن ها حاجی (فخرالدین صدیق شریف)، فرمانده اصلی(قاسم زارع) و فرمانده دیگر(سید جواد هاشمی) نیز به چشم می خورند اسیر می شوند. پس از گذشتن از هفت خوان رستم- که البته چندان هم سخت نیست- وارد اردوگاه می شوند.

 در اردوگاه اسرا، گروه های متفاوتی از رزمندگان را می توان مشاهده کرد:  رزمندگانی که به ناچار وارد جبهه شده اند (اکبر عبدی و همراهانش، به اصطلاح بعضی از شخصیت ها اراذل و اوباش)، رزمندگانی که حالا پس از تحمل مشقت های دوران اسارت، از گذشته خود پشیمان گشته اند و با مسئولین بعثی همکاری می کنند، کسانی که کاری به کار کسی ندارند و سعی می کنند به گونه ای عمل کنند که هر دو طرف را با هم داشته باشند (مانند نوازنده، مهران رجبی و دوستانش) و سرانجام، رزمندگان مخلص که تمام تلاششان بر انجام عملیات های سلبی است و نه ایجابی(سایر رزمندگان که تعدادشان از بقیه بیشتر است)

در این فیلم 3دسته اول به خوبی نمایش داده می شوند و دسته آخر حکم ناصحانی را دارند که کاری به جز نصیحت- و البته مخالفت با گروه های دیگر- نیاموخته اند. همراه با موسیقی هایی که بعثی ها از میکروفن پخش می کنند، صحنه های رقص 2دسته اول تمام و کمال به نمایش گذاشته می شود. در این میان امین حیایی(بیژن) که پیش از این هنرنمایی های ستودنی اش! را در این زمینه در فیلم های دیگر (شام عروسی) نیز دیده ایم از هیچ کوششی برای نمایش کامل صحنه رقص فروگذار نمی کند! گروه سوم نظاره گر ماجراست و دسته چهارم ضمن مخالفت های شدید با این اعمال، همراه با پرتاب دمپایی هایشان به سمت میکروفن، اقدام به خراب نمودن آن می کنند. رسول، ارشد اردوگاه، که دل خوشی از گروه سوم-جاسوسان- ندارد و بسیار بامرام و جوانمرد است بی آن که گرایش اعتقادی خاصی داشته باشد در تمام صحنه های فیلم سعی در آرام نمودن فضا دارد تا اینکه سرانجام مجذوب کرامات بی حدو حصر حاجی می شود. کراماتی که احتمالا تنها در پشت صحنه فیلم و برای دست اندرکاران مجموعه نمایش داده می شود! تنها عمل مثبتی که حاجی در این فیلم انجام می دهد (به جز نصیحت کردن) کشیدن پتو بر سر یکی از اسراست. عملی که شاید هر انسانی به حکم انسانیتش قادر به انجام آن باشد. در کل فیلم حسرت یک رکعت نماز یا فرازی از یک دعا که توسط یکی از رزمندگان به جا آورده شود بر دل مخاطب می ماند و این مسأله، یکی از مهم ترین تفاوت های این فیلم با واقعیت های دوران دفاع مقدس است.

اما بشنوید بقیه ماجرا را:

رسول در صحنه های پایانی فیلم به حاجی می گوید: "رفتار شما منو یاد حاجی ابوترابی میندازه!" اما برای مخاطبی که اندکی با زندگی سراسر مبارزه و عبادت مرحوم ابوترابی آشنایی دارد این سوال مطرح می شود که کجای ماجرای زندگی این روحانی که در فیلم به تصویر کشیده می شود انسان را به یاد آن مرحوم می اندازد؟ تشبیهی بس عجیب و دور از ذهن که مشبه، مشبه به و وجه شبه همگی از بیخ متفاوتند! شاید کارگردان تنها می خواسته مخاطب را به یاد مرحوم ابوترابی بیندازد.

کسانی که سید آزادگان ایران مرحوم ابوترابی که 18سال در زندان های رژیم بعث زندانی بوده اند را می شناسند که قطعا به عجیب بودن این تشبیه پی برده اند اما برای کسانی که این اعجوبه دوران اسارت را نمی شناسند باید بگویم: معنویت و جذابیت ایشان به حدی بود که تمام اردوگاه های عراق را متحد ساخته بودند. نماز جماعت های ایشان با وجود تمامی شکنجه ها و تحریم های وارده از جانب بعثی ها همچنان باشکوه و صلابت برگزار می شد. رژیم بعثی عراق به شدت از ایشان واهمه داشتند و سعی می کردند مانع از ارتباط این سید بزرگوار با دیگر رزمندگان شوند.

مسعود ده نمکی کسی است که در بحبوحه جنگ در صحنه حضور فعال داشته است. وجود چنین دیالوگی که ناشی از عدم شناخت طرفین است از چنین کارگردانی پذیرفته نیست.

به هواپیما می رویم، جایی که خانواده های بایرام، مجید سوزوکی و جمعی از اسرا برای نذر و نیاز عازم مشهد مقدس می شوند. ابتدای پرواز، یکی از اعضای گروهک منافقین به همراه نامزدش (مهراوه شریفی نیا) اقدام به هواپیماربایی می کند و به مسافرین وعده پیروزی و نجات از جنگ و نظام جمهوری اسلامی ایران می دهد. هواپیما ناگزیر به سمت عراق تغییر جهت می دهد. از مسافرین هواپیما هیچ کس پاسخ قاطعانه ای به فرد منافق و حامیان او نمی دهد حتی میرزا و رزمنده ای که ناگفته پیداست در جبهه های جنگ حضور داشته است. دیالوگ های هواپیما بسیار ضعیف هستند و طبق روال فیلم سرشار از طنز .

زن ها در این فیلم موجوداتی ساده لوح و حراف تصور شده اند که فرق ایدئولوژی با نام خانوادگی و فوتبال را نمی دانند. از جنگ و انقلاب و سیاست و... نیز هیچ گونه اطلاعی ندارند. شاید بهتر بود نقطه مقابلی داشتند که فیلم را دچار تعدیل می کرد. تنها شیلا خداداد (مهماندار هواپیما) است که بنا به شغل و احساسات انسان دوستانه اش در نهایت موفق می شود نامزد فرد منافق را با خود و جمعیت همراه کند.

فیلم پر از آموزه های ملی و وطنی است به گونه ای که سید جواد هاشمی در صحنه پایانی فیلم نیز بر این آموزه ها تأکید می ورزد: دفاع از کشور،مرز، ناموس،شرف، حیثیت و... انقلاب. کلمه انقلاب را تنها و تنها در همین یک دیالوگ می توان شنید اما در کل فیلم هیچ سخنی از امام خمینی(ره) بنیانگذار انقلاب بر زبان آورده نمی شود. امامی که مقام معظم رهبری (دامت برکاته) در مورد ایشان می فرمایند: "این انقلاب بی نام امام خمینی (ره) در هیچ جای جهان شناخته شده نیست". وجنگی که اکثریت قریب به اتفاق رزمندگان به عشق امام (ره) در آن حضور یافتند. این نکته ای است که در تمام طول فیلم مغفول ماند و این است دیگر تفاوت مهم این فیلم با واقعیت های دوران دفاع مقدس!

اگر تاکنون اخراجی ها(2) را ندیده اید، حتما ببینید چرا که فیلم پر است از صحنه های طنز که در آن از اعماق دل خواهید خندید و اگر فقط 1بار آن را دیده اید حتما بار دوم هم به تماشای آن بپردازید نه از آن جهت که شاید از طرفدارانش شوید بلکه به این دلیل که فارغ از صحنه های طنز فیلم عمیق تر آن را بررسی کنید. شاید در پایان با من هم صدا شوید که: "آقای ده نمکی، از شما بعید بود!"    

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:21  توسط جزر و مد  | 

پست قبلی رو هم بخونید!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:19  توسط جزر و مد  | 

بسم الله

چهارشنبه، کلاس انقلاب اسلامی داشتیم و به پیشنهاد استادمان، در کلاس  درباره ی اتفاقی که در ژنو افتاد گفت و گو کردیم. امروز روی برد اتاق بسیج خواهران، بین اخبار و اظهار نظرهای مختلف میر حسین موسوی متنی را دیدم که برداشت من ازش این بود که آقای موسوی اتفاق ژنو را اتفاق مثبتی ارزیابی نکرده اند. یعنی کلا به هیچ نقطه ی مثبتی در این اتفاق اشاره نکرده بودند. (گرچه هر چی گشتم بعدا نتوانستم اصل خبر را پیدا کنم ولی به برداشتم تقریبا اطمینان دارم!)

به نظر من اتفاقی که در ژنو افتاد در این بازه ی زمانی  از این نظر اهمیت دارد که سیاست کلی آدمها را در برابر استکبار و ظلم جهانی روشن می کند. برای همین برای شخص من مهم بود که بدانم کسی مثل آقای موسوی چه نظری درباره ی نحوه ی برخورد با اسرائیل دارند.

از این جا شروع می کنم که نکات مثبت و منفی ای که توی کلاس گفته شد را می نویسم:

+ مطرح شدن نژاد پرست بودن و غیر مشروع بودن اسرائیل در یک مجمع جهانی یک دستاورد مهم است. هر چه به سمت علنی تر شدن این غیر مشروعیت برویم، هیبت دروغین اسرائیل را بیشتر به نابودی نزدیک می کنیم.

+ ما باید مدافع حق باشیم. در برابر پروردگار مهم این است که ما حق را بگوییم تا به وظیفه مان عمل کرده باشیم. هر جا باشد و هر طور که بشود. دوستی و احترام یک عده کافر به هیچ کار ما نمی آید.

+ آنهایی که در این مجلس به ما بی احترامی کردند، عملا سودی به حال ما ندارند.و از قبل هم چندان رابطه ی گل و بلبلی نداشتیم که حالا از دشمنی علنی شان زیانی به ما برسد. تحریم هاکه از قبل بوده، مواضع هم که از قبل مخالف هم بوده و در کل چیزی عوض نشده.

+ مهم است که همه بدانند بزرگترین شخص اجرایی مملکت ما هم بیمی از این که اسرائیل را زیر سوال ببرد ندارد و ملت ما یک پارچه از فلسطین حمایت می کند.

+ بهترین جا برای بیان شدن این مطلب کنفرانس ضد نژاد پرستی هست و اگر حرفی داریم اینجا باید بزنیم.

+هر قدم محافظه کارانه ای که در رابطه با اسرائیل به عقب برداریم، آنها ده قدم جلو می آیند. اگر الان از ترس بخواهیم حرف مان را پنهان کنیم، فردا می گویند اصلا شما به چه حقی  اسرائیل را به رسمیت نمی شناسید؟

+ روشدن دست غربی ها در این ماجرا بسیار اتفاق ارزشمندی بود. این که بالاخره معلوم شد آزادی بیان شان و دمکراسی شان تنها وقتی مصداق دارد که کسی حرفی که آنها دوست ندارند نزند. در وجهه ی عمومی این رسوا شدن بسیار اتفاق مهمی بود.

- وقتی که سران کشورهای غربی سالن را ترک می کردند هر ایرانی از دیدن صحنه ی تحقیر شدن رئیس جمهورش شرم می کرد و خورد می شد.

- وقتی ما توان خاصی برای دفاع از فلسطین نداریم ( نویسنده: این قسمت شدیدا ان قلت داشت) چرا باید بی هوده خود را در معرض انواع تهدیدها قرار دهیم یا در چشم دیگران خوار و حقیر کنیم؟ اول باید سعی کنیم خودمان قوی و پایدار بشویم بعد به فکر حمایت از کشوری چون فلسطین باشیم .

- این اتفاق را رسانه های ما مثبت جلوه می دهند. همان طور که در دنیا پرت شدن کفش به بوش بسیار وجهه ی منفی ای داشت، لابد این اتفاق را هم همان طور تعبیر می کنند.

- در کشورهای غربی(به طور خاص آمریکا) مردم از ایران کشوری می شناسند که هر سال راه پیمایی می کنند و می گویند مرگ بر آمریکا. چنین تصوری درباره ی ملت ایران دارند. وقتی که می بینند رئیس جمهورشان هم به رئیس جمهور ایران این طور اهانت می کند و آن را حقیر می شمرد، چرا باید بتوانند دیگر فکر مثبتی درباره ی مردم ایران بکنند؟

- در کل دستاورد مثبت ما از این کار چه بوده؟ برای عوض شدن چه چیزی این هزینه ی گزاف را پرداختیم؟

- چرا کسی به گران قیمتی رئیس جمهور باید این حرف را بزند؟ آیا نمی شد از وزیر، از سخنگو، یا حتا از پتانسیل مراکز تحقیقاتی برای گفتن این حرفها استفاده کرد؟

این هم نظر سنجی حامیان آقای موسوی در باره ی این اتفاق

و مقایسه ی این اتفاق با اجلاس دوربان (خودم نخوندم برای همین توصیه ی خاصی نمی کنم که بخونید!)

شما هم نظراتتان را بگویید. پیش گرفتن چه سیاستی در این جور مواقع بهینه است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:13  توسط جزر و مد  | 

"حق"


دیدن بعضی پیام های بازرگانی و وقاهت در توهین به شعور آدمی زاد که در این ایام عیدی  محفل خاله زنک بازی هامون رو هم در مهمونی هایی که از حبیب خدا بودن فاصله گرفته گرم می کنند کم بود... امروز یک پیامی در تبلیغ بانکی دیدم که حقا و انصافا برای خلاقیت و وقت و انرژی که مدیران و مهندسان و دست اندرکاران برای ایده زدن و از آب در آوردنش کشیدند باید تشکر جانانه کرد!! چون کمتر کسی هست که به ذهنش برسه با این وضوح تیزری دقیقا ۱۸۰ درجه خلاف سخنان شروع سال رهبری بسازه... واقعا حیرت آوره!!...
شاید دیده باشیدش...
رهبری از یک طرف می فرمایند که الگوی مصرف را باید اصلاح کرد، خیلی هم جدی و حتی نه توصیه، فرمان دادند که از چشم و هم چشمی دوری کنید...هر جنس نویی به بازار آمد مردم نباید به دنبال آن بروند. فرمودند نو که آمد به بازار...
بعد صدا و سیمای ما می آید چه می کند؟...
البته یک گوشه همه شبکه ها کوچولو می نویسد سال اصلاح الگوی مصرف (اون بالا سمت راست) بعد تیزر های قشنگی پخش می کند که هموطنان امسال،سال اصلاح الگوی مصرف هست، اگر نمی دانید بدانید... بعد پیام بازرگانی شروع میشود: بانک فلان! ... یک آقایی می آید مثل پوست نارنگی جلد یک پیکان قدیمی را از روی یک ماشین مدل بالا بر می دارد...وای، وای!! چقدر جالب! چه خلاقیتی! بعد خانم می آید با یک اشاره یخچال و ماشین لباسشویی قبلی خودشان را به یک یخچال و لباسشویی خفن و جدید تیدیل می کنند... خوش به حالش... این که آرزوی هر خانم خانه داری است که!!...کم مانده آخر این پیام بازرگانی بگوید اگر شما در فکر نو کردن وسایل زندگی تان در این اول سالی و بالا و بالا تر بردن رفاهتان (و البته بالا بردن سود بانک ما!) نیستید، واقعا احمقید!!(ببخشید)
چشم بصیرت نمی خواهد، یک بار قرآن را خوانده باشید، بعد پای تلویزیون و پیام های بازرگانی بنشینید می شنوید می گوید بیایید برادران شیطان شوید... آهای مردم نادان! بیایید مثل قوم بنی اسرائیل باشید...
مگر ما تعارف داریم؟ مگر شوخی است؟
از یک طرف رهبری می فرمایند که  بیماری اسراف ، از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ، آسیبها و مشکلات گوناگونی بوجود آورده و آینده کشور را تهدید می کند... و از یک طرف رسانه ملی، رسمی ترین متولی تبلیغ اسراف شده...

رهبری هشدار می دهند باید اعتراف کنیم که عادتها ، سنتها و روشهای غلط ، زیاده روی در مصرف را بدنیال اورده و نسبت میان تولید و مصرف را ، به ضرر تولید برهم زده است ... و همه می شنویم و باز هم معلوم نیست با خودمان چه خیالی می کنیم که هنوز همه خوشحال سرمان را در آخور چشم و هم چشمی ها فرو کرده ایم و در مهمانی هایی که دیگر از حبیب خدا بودن دور شده...

مقابله با اسراف و صرفه جویی صحیح ، با حرف امکان پذیر نیست و قوای مقننه و مجریه موظفند با قانونگذاری صحیح و اجرا و پیگیری قاطعانه ، الگوی مصرف را از " تولید تا مصرف و باز یافت " اصلاح کنند .

هر کدام از ما هر جا که باشیم و هر که باشیم در این کار سهم داریم... کافی است وظیفه خود را بشناسیم...

---

مشروح بیانات رهبری در حرم امام رضا(ع) نوروز 88

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 22:14  توسط جزر و مد  |